نقدی بر غزل بسیار زیبایی از بانو حوا شایگان

نقدی بر غزل بسیار زیبایی از بانو حوا شایگان
به قلم جابر ترمک
ابتدا با هم شعر را مرور می کنیم :

لبخند تو زیبایی گل های بهار است
شاید ته این شعر بفهمید قرار است..
من گریه کنم این همه بی مادری ام را
از پنجره هایی که پر از گردوغبار است
آینده ی این خانه در آغوش پدر مرد!
آرامش من موقع رفتن به مزار است
من نیمه ی یک دختر آتش زده هستم
آن نیمه ی روشن پس این نیمه ی تار است
نیم دگرم را که به آتش بکشانند
حس می کنی این سوخته ها باغ انار است
بغضی خفه ام می کند این ها به جهنم..
سرگرمی من رد شدن از ریل قطار است!

در غزل امروز شاعرانی موفقند که در سه حوزه ی شعری به تکامل رسیده باشند :
اول زبان شعری
شاعری که در طول مسیر خویش دارای زبانی یکدست و فخیم باشد زود مسیرش را پیدا می کند این درک خوب از شعر و زبان زمان خودش می تواند او را بر واژگان نزدیک و به اصطلاح دم دست مسلط کند . زبان رسمی شعر امروز بی تکلف است ساده و روان و اصول و قواعد دستور زبان فارسی کاملن در آن رعایت می شود . بر این اساس سهل ممتنع که از حضرت شیخ اجل شروع شده در زمان ما بوسیله تعداد زیادی از شاعران بخصوص در حوزه ی کلاسیک دارد رعایت می شود .
دوم صمیمیت بیان و گفتار می باشد در شعر
منتقدین معتقدند شاعری که بتواند با مردم خویش از نظر احساس و عاطفه پیوند بخورد می تواند از شاعران موفق باشد . در شعر بانو شایگان عزیز از ابتدای شروع تا پایان شعر این خصیصه وجود دارد و خواننده به راحتی می تواند با سراینده ارتباط عمیق برقرار کند .
در اکثر غزلیات این بانوی بزرگوار رگه های عمیقی از مسائل مبتلابه اجتماعی وجود دارد که در درون احساس شاعر وجود مستمر دارد و با احساسش گره خورده است .
مهمترین چیزی که در شعر می بینیم فضای خاکستری است که بر سر کل شعر و اصولن اشعار ایشان کشیده شده است . این فضا که اساسن با ذهنیت ملموس مخاطبان گره خورده حس و عاطفه ی مخاطب را درگیر می کند . و چون فضای اجتماعی دهه ی هشتاد ما تقریبن همین خصوصیات را دارد بر کل شعر بانو شایگان سایه افکنده است .
فضاهای عاطفی و احساسی مقید به زمان خاصی نیست و معمولن اشعار گذشتگان را تا آنجا که به عواطف انسان ها مربوط می شود تاثیر گذار تر از بقیه می دانم :
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
این غزل سعدی بزرگ نیز در چنین فضایی سیر کرده است به همین دلیل تاثیر خاص خودش را گذاشته است . اصولن هر چیزی را که اسم شعر بر آن بتوان گذاشت زائیده ی احساس و درون شاعر می دانم و اگر جز این باشد قدرت تاثیر گذاری اش تا حد یک متن ساده کاهش می دهد .
سومین حوزه ی کاربردی در شعر ایشان سیر روایت گونه ی شعر توسط شاعر می باشد .
از دهه ی هفتاد به بعد شاعران غزلسرا جریان عمودی مفهوم را در شعر پی ریزی کردند آن زمان اسم های گوناگون و متنوعی بر این نوع غزل نهادند از قبیل غزل فرم غزل روایی خودنویس غزل آوانگار غزل مدرن ووووو
کاری ندارم که تا چه حد این اسامی توانستند موفق نشان بدهند اما در کل این ارتباط طولی یا عمودی در شعر شگرد نوی بود که تا امروز غزل را بعنوان فخیم ترین قالب ادبی مطرح کرده است . و هنوز خیل طرفداران آن از روند رو به رشد آن احساس ابتذال و کلیشه گی نکرده اند . من قصدم مقایسه نیست اما می دانیم بعضی از قالب ها با رویش قارچ وار در مدل های مختلف هنوز هم نتوانسته اند جای پایی در ادبیات ما پیدا کنند زیرا نوع تفکرات حاکم بر فضای آنها لیبرالیستی وو بعضن ناتورالیستی و انتزاع از اجتماع است . چنین اشعاری هیچ گاه مورد اقبال عمومی قرار نخواهند گرفت . مگر اینکه از خصوصیت قدرتمند عاطفه بین دو طرف ریل شعر ایجاد شود .
در روند عمودی شعر تناسب واژگان و همنشینی آنها که به نوستالوژیک کلامی شهرت دارد کاملن مشهود است . این مقوله از مختصات خوب غزل امروز ماست که هیچ کلمه ای در شعر بدون مسئولیت ظاهر نمی شود . قافیه و ردیف در عین فخامت در تناسب است با روند کلی شعر و مخاطب را به غربت درک و ترکیب نمی کشاند . در تجزیه و تحلیل کل شعر احساس شاعر بعنوان قطره ای از دریای موج آدم ها به مسائل پیرامونش صرفن بصورت غیر ارادی وجود دارد . وزن شعر نیز دقیقن متناسب با موضوع انتخاب شده است . هنر یک شعر تلفیق عروض و قافیه با تخیل تصویر و فضاست . این هنر به بلاغت ادبی در شعر کمک شایانی می کند .
حال به سراغ شعر می روم
وزن شعر : مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن ( بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شروع شعر با عشق و امید اغاز شده است پشت ابتدای شعر شاعری است که لبخند معشوق را بعنوان یک حسرت و کنایه نگاه می کند در عین حالی که در این تشبیه زیبا نوعی اغراق نیز دیده می شود اینکه نوشتم حسرت بخاطر این است که از مصراع دوم به بعد نوعی حسن تعلیل ایجاد شده برای مصراع آغازین . شاعر مستقیم می گوید که هرچند لبخند تو مثل گل های بهاری است اما بلافاصله در مصراع دوم اشاره می کند که ته این شعر حکایت حکایت دیگریست . مصراع اول مخاطب مغایب دارد اما این مخاطب خود شاعر است که از بیت دوم تبدیل به متکلم وحده می شود . عرض کردم بیت اول نیاز به حسن تعلیل قوی دارد که شاعر ارجمند این شعر این مسئله را خوب کشف کرده است .
فضای بیت دوم به بعد فضای تخییلی است در عین حالی که برای مخاطب نوعی همزاد پنداری نیز ایجاد می کند و مخاطب خیلی راحت می تواند خود را مخاطب شعر قرار دهد .
در این فضا حسرت نداشتن یک تکیه گاه یک پاشنه ی محکم در تخیل شاعر زیر لوای نام مقدس مادر جلوه می کند و بلافاصله این نداشته و این ثقل مفقود را در انحصار یک چهار دیواری قرار می گیرد و از تمام گرد و غباری که بر پیکر درو پنجره و دیوار خانه نشسته شاعر احساس بی تکیه گاهی ( بی مادری )می کند نوعی غربت ملموس که سرانجام به تنهایی و بغض ختم می شود .
هرکدام از این تراشه ها می توانند نمادی برای بسط مفهوم شعر در نظر گرفت در این جا غربت سنگینی که بر وجود شاعر سایه افکنده تشبیه شده به فقدان مادر همچنان که آن غم و تاثر بزرگ است این غم نیز بزرگ است . در ادامه این درد بحدی گلوی شاعر را فشار داده که آرزوی مرگ می کند حتا در مصراع اول این بیت تشبیه امید زندگی شاعر به آینده نیز کفایت می کند که شاعر نتواند خود را در آینده ای ببیند که هیچ جذابیتی برایش ندارد . اصلن اوج بغض شاعر در این دو بیت دوم و سوم نمایان می شود
سه بیت بعدی شاعر به معرفی خود مخاطبش می پردازد و احساس می کند وجودی که در ظاهر او دیده میشود وجودی افسرده و تباه است که از زندگی چیزی عایدش نشده است و به مخاطب دومش اعلام می کند که این موجودی را که داری می بینی با اصل و واقعیت خودش چندان مشابهتی ندارد یعنی این باغ سوخته ای که دود دارد از آن بلند میشود فعلیت یافته ی باغی است که پر از انار بوده است . دقیقن هنر شاعر در این قسمت کاملن پخته جلوه می کند
تازه اینها درد اصلی شاعر نیست و در بیت آخر ضربه ی نهایی را با رو کردن درد اصلی اش نشان می دهد و نهایتن تصمیم شاعر به بازی گرفتن مرگ است که با رد شدن مستمر از روی ریل خطرناک قطار بعنوان سرگرمی نگاه می کند .
این همان وعده ای است که شاعر در مصراع دوم با ذکر ترکیب قرار است ...... بیان کرده است
در این شعر مصور چند ویژگی برجسته ی شعری وجود دارد . اول تصویر سازی ملموس / استفاده از آرایه های بدیعی مثل غلو / ایهام و پارادوکس و غیره و عناصر معانی و بیان مثل مجاز و کنایه و تشبیه و حتا استعاره می باشد
برای شاعر موفق این شعر سر بلندی را آرزو می کنم

‏نقدی بر غزل بسیار زیبایی از بانو حوا شایگان  به قلم جابر ترمک ابتدا با هم شعر را مرور می کنیم :  لبخند تو زیبایی گل های بهار است شاید ته این شعر بفهمید قرار است.. من گریه کنم این همه بی مادری ام را از پنجره هایی که پر از گردوغبار است آینده ی این خانه در آغوش پدر مرد! آرامش من موقع رفتن به مزار است من نیمه ی یک دختر آتش زده هستم آن نیمه ی روشن پس این نیمه ی تار است نیم دگرم را که به آتش بکشانند حس می کنی این سوخته ها باغ انار است بغضی خفه ام می کند این ها به جهنم.. سرگرمی من رد شدن از ریل قطار است!   در غزل امروز شاعرانی موفقند که در سه حوزه ی شعری به تکامل رسیده باشند : اول زبان شعری  شاعری که در طول مسیر خویش دارای زبانی یکدست و فخیم باشد زود مسیرش را پیدا می کند این درک خوب از شعر و زبان زمان خودش می تواند او را بر واژگان نزدیک و به اصطلاح دم دست مسلط کند . زبان رسمی شعر امروز بی تکلف است ساده و روان و اصول و قواعد دستور زبان فارسی کاملن در آن رعایت می شود . بر این اساس سهل ممتنع که از حضرت شیخ اجل شروع شده در زمان ما بوسیله تعداد زیادی از شاعران بخصوص در حوزه ی کلاسیک دارد رعایت می شود .  دوم صمیمیت بیان و گفتار می باشد در شعر  منتقدین معتقدند شاعری که بتواند با مردم خویش از نظر احساس و عاطفه پیوند بخورد می تواند از شاعران موفق باشد . در شعر بانو شایگان عزیز از ابتدای شروع تا پایان شعر این خصیصه وجود دارد و خواننده به راحتی می تواند با سراینده ارتباط عمیق برقرار کند .  در اکثر غزلیات این بانوی بزرگوار رگه های عمیقی از مسائل مبتلابه اجتماعی وجود دارد که در درون احساس شاعر وجود مستمر دارد و با احساسش گره خورده است .  مهمترین چیزی که در شعر می بینیم فضای خاکستری است که بر سر کل شعر و اصولن اشعار ایشان کشیده شده است . این فضا که اساسن با ذهنیت ملموس مخاطبان گره خورده حس و عاطفه ی مخاطب را درگیر می کند . و چون فضای اجتماعی دهه ی هشتاد ما تقریبن همین خصوصیات را دارد بر کل شعر بانو شایگان سایه افکنده است .  فضاهای عاطفی و احساسی مقید به زمان خاصی نیست و معمولن اشعار گذشتگان را تا آنجا که به عواطف انسان ها مربوط می شود تاثیر گذار تر از بقیه می دانم :  ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود  این غزل سعدی بزرگ نیز در چنین فضایی سیر کرده است به همین دلیل تاثیر خاص خودش را گذاشته است . اصولن هر چیزی را که اسم شعر بر آن بتوان گذاشت زائیده ی احساس و درون شاعر می دانم و اگر جز این باشد قدرت تاثیر گذاری اش تا حد یک متن ساده کاهش می دهد .  سومین حوزه ی کاربردی در شعر ایشان سیر روایت گونه ی شعر توسط شاعر می باشد .  از دهه ی هفتاد به بعد شاعران غزلسرا جریان عمودی مفهوم را در شعر پی ریزی کردند آن زمان اسم های گوناگون و متنوعی بر این نوع غزل نهادند از قبیل غزل فرم غزل روایی خودنویس غزل آوانگار غزل مدرن ووووو  کاری ندارم که تا چه حد این اسامی توانستند موفق نشان بدهند اما در کل این ارتباط طولی یا عمودی در شعر شگرد نوی بود که تا امروز غزل را بعنوان فخیم ترین قالب ادبی مطرح کرده است . و هنوز خیل طرفداران آن از روند رو به رشد آن احساس ابتذال و کلیشه گی نکرده اند . من قصدم مقایسه نیست اما می دانیم بعضی از قالب ها با رویش قارچ وار در مدل های مختلف هنوز هم نتوانسته اند جای پایی در ادبیات ما پیدا کنند زیرا نوع تفکرات حاکم بر فضای آنها لیبرالیستی وو بعضن ناتورالیستی و  انتزاع از اجتماع است . چنین اشعاری هیچ گاه مورد اقبال عمومی قرار نخواهند گرفت . مگر اینکه از خصوصیت قدرتمند عاطفه بین دو طرف ریل شعر ایجاد شود .  در روند عمودی شعر تناسب واژگان و همنشینی آنها که به نوستالوژیک کلامی شهرت دارد کاملن مشهود است . این مقوله از مختصات خوب غزل امروز ماست که هیچ کلمه ای در شعر بدون مسئولیت ظاهر نمی شود . قافیه و ردیف در عین فخامت در تناسب است با روند کلی شعر و مخاطب را به غربت درک و ترکیب نمی کشاند . در تجزیه و تحلیل کل شعر احساس شاعر بعنوان قطره ای از دریای موج آدم ها به مسائل پیرامونش صرفن بصورت غیر ارادی وجود دارد . وزن شعر نیز دقیقن متناسب با موضوع انتخاب شده است . هنر یک شعر تلفیق عروض و قافیه با تخیل تصویر و فضاست . این هنر به بلاغت ادبی در شعر کمک شایانی می کند .  حال به سراغ شعر می روم  وزن شعر : مفعولُ  مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن ( بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) شروع شعر با عشق و امید اغاز شده است پشت ابتدای شعر شاعری است که لبخند معشوق را بعنوان یک حسرت و کنایه نگاه می کند در عین حالی که در این تشبیه زیبا نوعی اغراق نیز دیده می شود اینکه نوشتم حسرت بخاطر این است که از مصراع دوم به بعد نوعی حسن تعلیل ایجاد شده برای مصراع آغازین . شاعر مستقیم می گوید که هرچند لبخند تو مثل گل های بهاری است اما بلافاصله در مصراع دوم اشاره می کند که ته این شعر حکایت حکایت دیگریست . مصراع اول مخاطب مغایب دارد اما این مخاطب خود شاعر است که از بیت دوم تبدیل به متکلم وحده می شود . عرض کردم بیت اول نیاز به حسن تعلیل قوی دارد که شاعر ارجمند این شعر این مسئله را خوب کشف کرده است .  فضای بیت دوم به بعد فضای تخییلی است در عین حالی که برای مخاطب نوعی همزاد پنداری نیز ایجاد می کند و مخاطب خیلی راحت می تواند خود را مخاطب شعر قرار دهد . در این فضا حسرت نداشتن یک تکیه گاه یک پاشنه ی محکم در تخیل شاعر زیر لوای نام مقدس مادر جلوه می کند و بلافاصله این نداشته و این ثقل مفقود را در انحصار یک چهار دیواری قرار می گیرد و از تمام گرد و غباری که بر پیکر درو پنجره و دیوار خانه نشسته شاعر احساس بی تکیه گاهی ( بی مادری )می کند نوعی غربت ملموس که سرانجام به تنهایی و بغض ختم می شود .  هرکدام از این تراشه ها می توانند نمادی برای بسط مفهوم شعر در نظر گرفت در این جا غربت  سنگینی که بر وجود شاعر سایه افکنده تشبیه شده به فقدان مادر همچنان که آن غم و تاثر بزرگ است این غم نیز بزرگ است . در ادامه این درد بحدی گلوی شاعر را فشار داده که آرزوی مرگ می کند حتا در مصراع اول این بیت تشبیه امید زندگی شاعر به آینده نیز کفایت می کند که شاعر نتواند خود را در آینده ای ببیند که هیچ جذابیتی برایش ندارد . اصلن اوج بغض شاعر در این دو بیت دوم و سوم نمایان می شود  سه بیت بعدی شاعر به معرفی خود مخاطبش می پردازد و احساس می کند وجودی که در ظاهر او دیده میشود وجودی افسرده و تباه است که از زندگی چیزی عایدش نشده است و به مخاطب دومش اعلام می کند که این موجودی را که داری می بینی با اصل و واقعیت خودش چندان مشابهتی ندارد یعنی این باغ سوخته ای که دود دارد از آن بلند میشود فعلیت یافته ی باغی است که پر از انار بوده است . دقیقن هنر شاعر در این قسمت  کاملن پخته جلوه می کند تازه اینها درد اصلی شاعر نیست و در بیت آخر ضربه ی نهایی را با رو کردن درد اصلی اش نشان می دهد و نهایتن تصمیم شاعر به بازی گرفتن مرگ است که با رد شدن مستمر از روی ریل خطرناک قطار بعنوان سرگرمی نگاه می کند .  این همان وعده ای است که شاعر در مصراع دوم با ذکر ترکیب قرار است ...... بیان کرده است   در این شعر مصور چند ویژگی برجسته ی شعری وجود دارد . اول تصویر سازی ملموس / استفاده از آرایه های بدیعی مثل غلو / ایهام و پارادوکس و غیره  و عناصر معانی و بیان مثل مجاز و کنایه و تشبیه و حتا استعاره می باشد  برای شاعر موفق این شعر سر بلندی را آرزو می کنم‏
/ 1 نظر / 57 بازدید
خريد شارژ

پايدار باشيد. کارت شارژ خواستين در خدمتيم www.Mosaken.com [گل]