آخرین غزل هایی که گفتم

آخرین غزل هایی که گفتم 

1-

هر شب غزل می گویم از موهای خندانت 
دل می دهم بر قوس ابروهای خندانت

لبریزم از شیرینی لبهات در شعرم 
سرشارم از قندان کندوهای خندانت

تضمین شده امنیت این دشت طوفان خیز 
هر شب برای خواب آهوهای خندانت

قلبم سپر کردم به هرشعری که می خوانی 
تا حس کنم چنگال چاقوهای خندانت

بال نگاهت را که در آئینه می بینم 
حس می کنم زخم پرستوهای خندانت

زیر سکوت سایبانی ساده می غلتم 
دل می دهم بر موج گیسوهای خندانت

حالا کمی وا کن در آغوش گرمت را 
تا حس کنم گرمای بازوهای خندانت

دریای من باشی به ساحل می زنی هر شب 
با حرکت مواج زانوهای خندانت

2-

اگر نگاه من و تو کمی بهم برسد 
دو کوه دور بدون غمی بهم برسد

مسلمن هنر عاشقی همین باشد 
که دست های دوتا آدمی بهم برسد

بهار باشد و صبحی شکسته برخیزی 
ببینی آه تو با شبنمی بهم برسد

مسیح باشی و دار صلیب بر دوشت 
و حس کنی که لب مریمی بهم برسد

بدون وعده بیایی به محشری که فقط 
قرار بوده دو عاشق دمی بهم برسد

به لطف شعر تو در آخر الزمان غزل 
تمام فاصله ها در خمی بهم برسد

3-

من میروم تا از نگاهت دور باشم 
وقتی تو میخواهی عزیزم کور باشم

انگار حس مشترک با من نداری 
من هم نمی خواهم که دست زور باشم

هر شب به دارم می کشد فکر و خیالت 
تا کی تو میخواهی که من منصور باشم

می خواستی در درس چشمان تو بانو 
من اولین خواننده ی منشور باشم

سر شاخه های سبز شعرم را شکستند 
دور از مروت نیست من مجبور باشم ؟

درد نگاهت درد دل را از سرم برد 
تا کی برایت وصله ی ناجور باشم

در من خیالت عشق را سرکوب کرده 
اصلن نمی آید به من مغرور باشم

4-

در قفس ساده ترین درد تماشا شدن است
پشت هر میله فقط حسرت در وا شدن است

هرکسی حسرت دنیای خودش را دارد
عشق دردی است که در حال معما شدن است

بال وقتی که شکسته است غزل یعنی هیچ
پرزدن حسرت یک ثانیه عنقا شدن است

آسمان خلوت یک عمر تصور در خویش
از تن کوچ رها وقت مهیا شدن است

روز و شب پشت سرت حس غریبی داری
فکرت آماده ی هر لحظه پریسا شدن است

درد در حال فروریختن رویا ها ست
مرگ آغوش ترین مقصد تنها شدن است

تو غزل های مرا روی دلت می ریزی
ظاهرن خصلت هر بغض شکوفا شدن است

باش تا ماه از این سمت بیاید بیرون
شاید این درد فقط پای تو امضا شده است

5

در آینه ی روی تو لبخند ندیدیم 
جز چشم تو در عشق ، هنرمند ندیدیم

اوضاع دلم در هم و بر هم شده انگار 
زیرا که دلی روی دلی بند ندیدیم

تا اوج بگیرد غزل و قافیه هامان 
مفهوم بلندای دماوند ندیدیم

چشم تو غزلواره ی ریگ ملکوت است 
ما نند تو ماهی - به خداوند - ندیدیم

هر موج که بر خاست رد چشم شما داشت 
شعری به نگاه تو همانند ندیدیم

دلبسته ی موهای تو دلسوختگانند
مانند تو حتا به سمرقند ندیدیم

از من به تو انگار فقط فاصله شرط است 
ما نیز از این فاصله پیوند ندیدیم

 
 
/ 0 نظر / 12 بازدید