چند غزل جدید

پشت هر تصویر یک آغوش می خواهم عزیز 
لحظه هایی ساکت و خاموش می خواهم عزیز

چند روزی می شود دکتر جوابم کرده است 
حرف هایم مانده کلی گوش می خواهم عزیز

خرمن موهات را وقتی پریشان می کنی 
تازه من حس می کنم تن پوش می خواهم عزیز

شهر اندامم ببین سرشار از دیوانگی است 
بین این دیوانگان مدهوش می خواهم عزیز

در دلم افتاده مردن را تجسم می کنم 
مرگ را این روزها خودجوش می خواهم عزیز

رسم خوبان را نکن آلوده ی گفتار خویش 
واژه را با عشق دوشادوش می خواهم عزیز

دور از درک تو ام یک لحظه ای خود را ببین 
بین مردم عشق را نفروش می خواهم عزیز

++++

غزل مثنوی

پشت این پنجـــــــــره ها بود به تور افتادم 
تازه شاعر شـــــــده بودم که به شور افتادم

هیچ انگار کسی درد مـــــــــرا درک نکرد 
که به دام دل تنگ تو بـــــــــــه زور افتادم

غم خوبان نخورم ، پس چه گنــــاهی بکنم 
سرو دیده است که از باد غــــــرور افتادم

ما دوتا کفتر چـــــــــــــاهی لب بامی بودیم 
تو پریدی و من از بام بــــــــــه گور افتادم

سالها پیش ، تو را دیدم و هی گـــــم کردم 
سال ها می شود از چشـــــم تو دور افتادم

بی مروت ! به چه منظـــور مرا می رانی
من خودم خواستم از قصــــــر بلور افتادم

می توانی بروی آینــــــــــــــــه را برداری 
جای آن عشــــــــــق برای دل من بگذاری

پای چشمان تو با کــــــــوزه گرت درگیرم 
چند ماهی است فقــــــــط با پدرت درگیرم

مصلحت نیست که در مـن بتکانی خود را 
جای احساس غزل هی بنشــــــانی خود را

من قمارم که تو را باختــــــــــه ام با غزلم 
اول بازی چشم تو به ســـــــــــــــور افتادم

کدخدای ده آباد نگـــــــــــــــــــاهت هم دید 
که چه اندازه پی فتق امــــــــــــــور افتادم

حضرت عشق بیا فاصـــــــله ها را بردار 
ناگزیرم که در این عصــــر ظهور افتادم

رفت و فهمید که من یک شبه عاشق نشدم 
اشتباهی وسط مردم کـــــــــــــــــور افتادم

مثل آهو بچه ای شاد و گــــــــریزان حالا 
با دوتا قرعه به چنگال سمـــــــــور افتادم

پشت این پنجره ها منتظـــــــــرم برگردید
در خم حنجــره ها منتظـــــــــرم برگردید

پای مهتاب به دروازه ی شعـــــرم نکشید 
از تماشاگه این منظــــــــــــره ها برگردید

++++

با غزلخوانی تو شهر بهم می ریزد 
بر تن آینه خاکستر غم می ریزد

پای این خسته قلم کردی و رفتی اما 
موج لبخند تو از نیش قلم می ریزد

آه .... من بی تو چه اندازه دلم می گیرد
مثل آوار غمت توی دلم می ریزد

شهر را گشتم و برگشتم و اما افسوس 
یک جهان مرگ فقط روی سرم می ریزد

تو که رفتی همه با من بخدا لج کردند 
بی تو هر رزو قسم از دهنم میریزد 
جابر ترمک

++++

هرکه از عشق گریزان بشود یعنی این 
مشکل هرکسی آسان بشود یعنی این

هرکه دیوانه شود حال مرا می فهمد 
آدم مست مسلمان بشود یعنی این

قد وزن خودم این بار به منزل ببرم 
مور همدست سلیمان بشود یعنی این

باد می نالد از احوال من راه نشین 
زلف وقتی که پریشان بشود یعنی این

"این " همان مسجد عشق است که در وقت نماز
غزلی نافله ی آن بشود یعنی این

++++

پشت این دل مانده ام ، چشم انتظاری خوب نیست 
قامت مخروبه را آئینه کاری خوب نیست

مدتی عاشق شوی بین غزلها گل کنی 
بعد روی قلب خود پا می گذاری خوب نیست

تا نگاهت می کنم یک باره شاعر می شوم 
خوب می دانم که با تو هر قماری خوب نیست

پای خوبان را نکش در شهر چشمان خودت 
ظاهرن این گونه طرز شهرداری خوب نیست

باور پروانه از افسون مردم بهتر است 
پیش پای هر پلیدی جان نثاری خوب نیست

++++

می شکنی شیشه ی تنهائی ام 
من غزل بغض مسیحا ئی ام

می شکنی ساحل درد مرا 
موج نزن در دل دریایی ام

آه .... دلم می شکند در غزل 
از هوس گرم زلیخایی ام

عشق مرا برد و به مجنون کشید 
مشت جنون خورده به لیلایی ام

هرچه نخواهی که مرا بشنوی 
زخم بزن زخم به رسوایی ام

روبرویت کوچه ی بن بست نیست 
بی خبر از کوچه ی بالایی ام

خواب ترا هرکه که تعبیر کرد 
گفت که من زاده ی تنهایی ام

شیشه که محتاج شکستن نبود
چاره که در خویش نشستن نبود

حکم بده گم بشوم در خودم 
ساقه ی گندم بشوم در خودم

چشم شما در نخ آدم کشی است
حاصل این عشق چرا ناخوشی است

آینه دیده است پریشانی ام 
قصه ی بغرنج مسلمانی ام

در تن من شهر فقط گل نکرد
نیست مروت که برنجانی ام

من گسل ترد زمین لرزه ام 
سعی نکن تا که بپاشانی ام

می روم انگار کم آورده ام 
تار نزن تا که برقصانی ام

.
.
.
اتفاقی از لبت افتادم 
دستم نزن
... مثل یک شیشه که دستم بزنی می شکنم

++++

چقدر متهمم می کنی به بد نامی 
تو ای پرنده ی بی اعتنا که در دامی

منم همان که از آغوش سایه لبریزم 
همیشه می شکنم توی بی سرانجامی

چراغ های زیادی برای من سبزند 
چهار راه دلم را نبند با گامی

تو زخم های دلم را چه ساده می فهمی 
به گریه می کشی ام در خودت به آرامی

دلم شکستی و رفتی برو خدا حافظ 
تو با وجود غزلهای پخته ام خامی

ببخش سهم من از هرچه عشق تنهایی است
شکسته ام ته این کوچه های ناکامی

همیشه در تب یک عشق پاک می سوزم 
همیشه می شکنم در غزل به آرامی

++++

 

/ 5 نظر / 22 بازدید
سـحر

سلام وب زیبایی دارید

ارسال ايميل انبوه

ارسال ايميل انبوه با قيمت ارزان و بازدهي عالي http://alphagroup20.mihanblog.com/ AlphaGroup20@yahoo.com

بانک تخصصي سوالات کارشناسي ارشد پيام نور

با سلام..... همانطور که میدانید : یکی از شیوه های موثر افزایش بازدید و افزایش رتبه در موتور های جستجوگر برای وب سایت ها و وبلاگ ها، تبادل لینک با سایر سایت ها می باشد" خواستار تبادل لينک با وبلاگ زيبا و پرمحتواي شما هستيم ابتدا لینک ما را با عنوان و آدرس زیر در وب سایتتان قرار دهید آدرس : www.ebpnu.ir عنوان: بانک تخصصي فروش سوالات کارشناسي ارشد پيام نور و به صفحه تبادل لينک هوشمند ما به آدرس links.ebpnu.ir مراجعه فرمایید وآدرس وبلاگ یا وب سایت خود را درعرض یک دقیقه ثبت نمایید با تشکر

فاطمه رها

[گل][گل][گل]

کاراته���نيوز

سلام... خوبي؟.. راستشو بخواي داشتم بين صفحات وب گشت ميزدم که به وبلاگ تو برخوردم... واقعا وبلاگ قشنگ و جذابي داري مطالبشم عاليه... ميخواستم اگه موافق باشي، با سايت من تبادل لينک کني.. البته ميگم.. اگر موافقي... اگه نظرت مثبت بود، به آدرس سايت من مراجعه کن و به من اطلاع بده تا من هم تو رو با نام دلخواهت تو سايتم درج کنم... البته اگه بنر هم داري، ميتوني آدرسش رو به علاوه آدرس وب خودت برام بفرستي تا بلينکمش.. منتظرتما، منو قال نذاري [شوخي]