این جاده ی عشق است میان بر شدنی نیست

این مضجع عشق است ، تصور شدنی نیست
دریای شعور است ، بهادر شدنی نیست

صحن و حرمش آینه ی سوختگان است
لبریز عبور است ولی پر شدنی نیست

باران غزل روی ترک های کویر است
این جاده ی عشق است  میان بر شدنی نیست

شعری است که بی دغدغه پایان نپذیرد
وحی ملکوت است تلنگر شدنی نیست

عاشق که شدی در رگ یک شمع بسوزی
چون آتش دلسوختگان گُر شدنی نیست

بین قم و مشهد نخ بین الحرمین است
بین الحرمینی که تصور شدنی نیست

بین من و چشمان شما آینه قاضی است
این عشق ، عمیق است تظاهر شدنی نیست

 

/ 0 نظر / 14 بازدید