بعد مدتها یک غزل مثنوی ایلی تقدیم می کنم به همه دوستانم

دختر قشلاق با موی پریشان بهتر است
ایل من با خنده ی زیبای جیران بهتر است

هر نسیمی دشت را در می نوردد می رسد
لای موهایی که از صدها بیابان بهتر است

تا نگاهم می کنی سیر و سلوکم مثنویست
رازداری پیش ما از حفظ پیمان بهتر است

دستمال لاجوردی روی مویت می کشی
شال زردت در نگاه سبز مهمان بهتر است

غزه ی چشمان من در زیر بمباران کیست
سلطه بر قشلاق سبز دلنوازان بهتر است

بی مروت با نگاهت تیغ بر ما می کشی
بارها گفتم که حرمت بر مسلمان بهتر است

صخره ها عمریست که بوی نگاهت می دهد
دشت طعم خنده های قاه قاهت می دهد

کوه در پیراهنت آغوش را گم کرده است
ایل بی تو حرکت خاموش را گم کرده است

مادیان زین کن که فصل کوچ دارد می رسد
از از نگاهت فیض نسل کوچ دارد می رسد

ایل دارد یک تنه عشق تو را کل می کشد
ذوق من نام تو را منزل به منزل می کشد

میکنم زین بار دیگر مادیانی از غزل
پای جیران می کشم در آسمانی از غزل

سیر عرفان لبت در فصل باران بهتر است
قحطی یک بوسه با شوق فراوان بهتر است

روبروی ایل رقصیدن ثوابش زندگیست
گاه گاهی رقص هم بانو به قرآن بهتر است

ابتدای شعر من هر شب بیا اتراق کن
ظاهرن این درد از دارو و درمان بهتر است

گیرم اینحا آسمان بر وفق احساس تو نیست
هرچه باشد عاشقی در خط پایان بهتر است

بره ها را هی بکن با این بیابان نی بزن
اصلن انگاری غزل با ساز چوپان بهتر است

‏دختر قشلاق با موی پریشان بهتر است  ایل من با خنده ی زیبای جیران بهتر است   هر نسیمی دشت را در می نوردد می رسد  لای موهایی که از صدها بیابان بهتر است  تا نگاهم می کنی سیر و سلوکم مثنویست رازداری پیش ما از حفظ پیمان بهتر است  دستمال لاجوردی روی مویت می کشی  شال زردت در نگاه سبز مهمان بهتر است   غزه ی چشمان من در زیر بمباران کیست سلطه بر قشلاق سبز دلنوازان بهتر است   بی مروت با نگاهت تیغ بر ما می کشی  بارها گفتم که حرمت بر مسلمان بهتر است  صخره ها عمریست که بوی نگاهت می دهد  دشت طعم خنده های قاه قاهت می دهد  کوه در پیراهنت  آغوش را  گم کرده است  ایل بی تو حرکت خاموش را گم کرده است   مادیان زین کن که فصل کوچ دارد می رسد  از از نگاهت فیض نسل کوچ دارد می رسد   ایل دارد یک تنه عشق تو را کل می کشد  ذوق من نام تو را منزل به منزل می کشد  میکنم زین بار دیگر مادیانی از غزل پای جیران می کشم در آسمانی از غزل   سیر عرفان لبت در فصل باران بهتر است  قحطی یک بوسه با شوق فراوان بهتر است   روبروی ایل رقصیدن ثوابش زندگیست  گاه گاهی رقص هم بانو به قرآن بهتر است   ابتدای شعر من هر شب بیا اتراق کن  ظاهرن این درد از دارو و درمان بهتر است   گیرم اینحا آسمان بر وفق احساس تو نیست   هرچه باشد عاشقی در خط پایان بهتر است  بره ها را هی بکن با این بیابان نی بزن  اصلن انگاری غزل با ساز چوپان بهتر است‏

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
فیس نوا

مطالبت واقعا زیباست.به سایت من هم سر بزن