فهمیده بود آینه هــــــــم بغض کرده است

برگشت بشکند دل مــــارا شکست و رفت
آمد به جای خالی او غــــم نشست و رفت

لبریز بغض شــــــــــــــــد دل من با نگاه او
حتا به رنگ خلوت مـــــن دل نبست و رفت

فهمیده بود آینه هــــــــم بغض کرده است
شیرازه های رابطه را هــم گسست و رفت

دشت خیال من هدف خشک سالی است
اما ملخ دوباره از این قصــــه جست و رفت

خیلی دلم پر است به رویـــــــــــم نیاورید
برگشت بشکند دل ما را ، شکست و رفت

 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید